نجار سالخورده اي به كار فرماي خود گفت
كه ميخواهد باز نشسته شود
تا خانه اي براي خود بسازد
ولي كارفرما از اين كه كارگر خود را از دست ميداد ناراحت بود
ولي نجار خسته بود و به استراحت نياز داشت.
كارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن
خانه ديگري براي او بسازد و بعد باز نشسته شود.
نجار نيز قبول كرد
ولي چون ديگر دل به كار نمي بست
از چوبهاي نا مرغوب استفاده كرد
و كارش را نيز سر سري انجام ميداد .
پس از اتمام خانه ،كارفرما براي ديدن خانه آمد
و كليد خانه را به نجار داد
و گفت :اين هديه من به شماست
بابت زحماتي كه در اين سالها برايم كشيدي!!!
و حال شما چگونه کار میکنید با چه نگرشی؟