|
اگر روزی شان و مقامت پایین اومد
ناامید نشو همچون خورشید باش چون هرروز هنگام غروب پایین میره تا بامداد روز بعد بالا بیاد به طلوع فکر کن
+
نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
تا حالا به فیلمهای تخیلی مخصوصا فیلمهایی که یک متخصص یا نابغه با ماشین زمانی که اختراع میکند به گذشته سفر میکند.
اگر دقت کرده باشید این نوابغ وقتی در ان سفر هستند سعی میکنند چیزی را خراب نکنند تا بتوانند دوباره به حالت اولیه اشون برگردند و اگر دست به چیزی بزنند که در اینده نبوده شاید زمان عوض بشود و دیگه نتوانند در سال ومکان خودشان باشند. مثلا اگر درگذشته به یک جانور اسیب زدن الان هم همانطور است یا دل کسی را بدست اوردند ویا کار خوبی کردن یا ... به این نکته ظریف توجه کنید که حتی کوچکترین کار به ظاهر بی اهمیت میتواند کسی را از زمان خودش جابه جا کند و دگرگون سازد. حالا تصور کنید ما بخواهیم چند سال بعد به این زمان برگردیم یا بخواهیم بریم اینده چه کار میکنیم؟ ایا ماهم به پروانه ها اسیب میرسانیم؟ هرچه دستمان بیاید انجام میدیم ودل دیگران را میشکنیم؟ یا هرجور دوست داشتیم با ادمها برخورد میکنیم ؟ یا هربی احترامی که خواستیم میکنیم؟ یا حق کسی را میخوریم؟ یا همه چیز را راحت فرض میکنیم و ساده به همه توهین میکنیم؟ راحت روح وذهن دیگران را با حرف وکارهایمان به بازی میگیریم؟ یا شاید اصلا به ذهنمان نمیرسد که ممکن است چند سال یا کمتر از ان این خرابی ها دامن خودمان را بگیره. پس بیایید از این ساده اندیشی و خواب غفلت بیدار شویم و به خاطر خودمان واینده خودمان و حتی بشریت وشاید بیش از بشریت روح خسته خودمان را زنده کنیم و دقت کنیم : پروانه ای را لگد نکنیم. زمینی را الوده نسازیم دلی را نشکنیم توهینی نکنیم وعده ای خلاف ندهیم غم واندوه را به زور در چشم ودل دیگران ننشانیم. حتی یک لحظه محبت را از دیگران دریغ نکنیم حتی از یک انسان ارزوی مرگ انسانی را در دل راه ندهیم وصداقت وسادگی و صمیمیت انسانی را به بازی نگیریم وبه جایش رسم زیبای دوست داشتن و عشق ورزیدن با تمام وجود را بنیان بگذاریم. ما به اینده خود کمک کنیم بیش از دیگران که هیچ تضمینی وجود ندارد ده سالها حتی برای خودمان معنای زیستن وجای زندگی باشه. پس بیائید برای خودمان هم که شده معنای زندگی را درست بفهمیم ودر چریان زندگی امان جاری کنیم. پس برای کمک به خودم بیدارتر ازهرروز میشوم بیدارتر ازهرروز بیدارتر
+
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
خدای من دقایقی
بود در زندگیم كه هوس می كردم سر سنگینم را كه پر از دغدغه های دیروز بود و هراس
فردا بر شونه های صبورت بذارم
ارام برات بگم و گریه کنم در ان لحظه
ها شونه
های تو كجا بود؟ گفتم : پس چرا راضی شدی من برای انهمه دلتنگی اینگونه زاربزنم؟ گفت : عزیز تر از هر چه هست اشك تنها قطره ایه كه قبل از انكه فرود بیاد عروج
می كند اشكهایت به من رسید و من یكی
یكی بر زنگار های روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی اسمان چرا كه
تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود گفتم: اخراون چه سنگ بزرگی بود كه بر سر راهم قرار دادی؟ گفت: بارها صدایت كردم ارام گفتم از این راه نرو كه به جایی نمی رسی تو هرگز
گوش نكردی و ان سنگ بزرگ فریاد بلند من بود كه از این راه نرو كه به ناكجااباد هم نخواهی رسید گفتم:پس چرا این همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم كنی چیزی نگفتی پناهت دادم تا صدایم كنی چیزی نگفتی بارها گل برای فرستادم كلامی نگفتی می خواستم برایم سخن بگویی اخر تو بنده من بودی و چاره ای نبود جز نزول درد زیرا تو اینگونه شد كه
صدایم كردی گفتم: پس چرا همان بار اول كه صدایت كردم درد را از دلم نراندی؟
+
نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
ابراهام لینكن(رئیس جمهور آمریكا) نامه ای به آموزگار پسرش نوشت.نامه ی جالبی است كه بخشهایی از آن را برایتان نقل می كنم . او باید بداند كه همه ی مردم عادل و صادق نیستند.اما به پسرم بیاموزید كه به ازای هر شیاد؛انسانهای درست و صدیق هم وجود دارند.به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه؛رهبر با اهمیتی هم وجود دارد.به او بیاموزید كه در ازای هر دشمن؛دوستی هست.می دانم كه وقت می گیرد اما به او بیاموزید اگر با كار و زحمت خودش؛یك دلار كاسبی كند بهتر از این است كه جایی روی زمین پنج دلار پیدا كند. به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد.او را از غبطه خوردن بر حذر دارید.به او نقش و تاثیر مهم ؛خندیدن را یادآور شوید.اگر می توانید به او نقش مهم كتاب در زندگی را آموزش دهید.به او بگویید كه تعمق كند.به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود.به گلهای درون باغچه؛به زنبورها كه درهوا پرواز می كنند؛دقیق شود.به پسرم بیاموزید كه در مدرسه بهتر است مردود شود؛اما با تقلب به قبولی نرسد.به پسرم یاد بدهید كه با ملایم ها؛ ملایم و با گردن كشها؛گردن كش باشد.به اوبگویید به عقایدش ایمان داشته باشد؛حتی اگر همه در خلاف جهت او حرف بزنند.به پسر یاد بدهید كه همه حرفها را بشنود و سخنی را كه به نظرش درست می رسد انتخاب كند. ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید كه در اوج اندوه؛تبسم كند.به او بیاموزید كه در اشك ریختن خجالتی وجود ندارد.به او بیاموزید كه میتواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند؛اما قیمت گزاری برای دل بی معناست.به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در كار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یك ناز پرورده نسازید.بگذارید كه شجاع باشد.به او بیاموزید كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید كه چه میتوانید بكنید.پسرم كودك كم سال خوبیست
+
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
|
منوی اصلی
پیوندها
آرشیو
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
