|
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد! یا زمینی را که، دلش از سردی شب های خزان نه شکست نه گرفت! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست! ماه من غصه چرا؟! تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست! ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن کار آنهایی نیست، که خدا را دارند ... ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ایت، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی واکن و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست! او همانی است که درتارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد ... او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد، همه زندگیم غرق شادی باشد ... ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد! معنی خوشبختی، بودن اندوه است ... ! این همه غصه و غم، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ... ولی از یاد مبر؛ پشت هر کوه بلند، سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باز کسی میخواند؛ که خدا هست، خدا هست و چرا غصه؟! چرا؟!
+
نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
شوالیه ای به دوستش گفت:
بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی دارد.
میخواهم ثابت کنم که خداوند
فقط بلد است که از ما چیز ی بخواهد،
در حالی که خودش برای سبک کردن بار ما کاری نمی کند
دوستش گفت: خوب، من هم می آیم تا ایمانم را نشان دهم همان شب به قله کوه رسیدند...
از درون تاریکی آوایی را شنیدند:
سنگ ها ی روی زمین را بر پشت اسبان تان بگذارید شوالیه اول گفت:
دیدی؟! بعد از این کوهنوردی،
می خواهد بار سنگین تری را هم با خود ببریم!
من که اطاعت نمیکنم
شوالیه دوم به دستور آوا عمل کرد.
وقتی پای کوه رسید،
سپیده دم بود،
و نخستین پرتوهای آفتاب
بر سنگ های شوالیه پارسا تابید
الماس ناب همه سنگهای شوالیه الماس ها بودند تصمیم های خداوند اسرارآمیز، اما همواره به سود ماست از کتاب مکتوب نوشته پائولوکوئیلو
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
بزرگترین جلوه جهل و نادانی انسان
نپذیرفتن دانش دیگران در مود چیزی است
که خود اطلاعی از ان ندارد
وین دایر
+
نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 5 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
خورشید سعادت را بر آسمان خانه شما می بینم
صبور باش
تیره ترین ابر ها هم چند روزی بیشتر
دوام نمی آورند
+
نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
با هر پاياني شروعي تازه فرا مي رسد. با هر نااميدي، فرصت جديدي براي موفقيت پيش مي آيد.
با هر اشتباه درسي جديد و ارزشمند براي يادگيري، به دست مي آيد. با هر شكست، موقعيت جديدي براي موفقيت فراهم مي شود.
با هر ياس و ناكـامي ، انرژي براي حركت به سطح بالاتري از پيشرفت ، كسب مي شود.
در هر مبارزه راه حل جديدي براي عمل كردن يافت مي شود.
با هر لحظه تاريك، شانسي براي ايجاد تفاوتي اساسي ايجاد مي شود.
با هر غم و اندوه قدرداني بيشتري حاصل مي شود.
با هر ضرري اراده بيشتري براي پيروزي و برنده شدن كسب مي شود. اگر چه زندگي موانع و مشكلات فراواني دارد، اما براي هريك از آنها جنبه مثبتي نيز وجود دارد. انتخاب كن كه واقعيت مثبت را ببيني و با آن زندگي كني. هيچ مسئله اي براي زماني طولاني مسئله نخواهد بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
|
منوی اصلی
پیوندها
آرشیو
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |