|
انگلیسی :طمع به همه چیز از دست دادن همه چیز است
+
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند که شماره تولد، شما را از آن چيزي که مي خواهيد باشيد دور نمي کند، بلکه مانند رنگي است که نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است. به مثال زير توجه کنيد : تفسير اعداد : '' يک'' ها پايه و اساس زندگي هستند. هميشه عقايد جديد و بديع دارند و اين حالت در آنها طبيعي است. هميشه دوست دارند تمامي کارها و مسائل بر حول محوري که آنها مي گويند و تعيين مي کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهي خود خواه مي شوند. با اين حال ''يک'' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبي مهارتهاي سياسي را ياد ميگيرند . هميشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق اين هستند که ''بهترين'' باشند . در استخدام خود بودن و براي خود کار کردن بزرگترين کمک به آنهاست ولي بايد ياد بگيرند عقايد ديگران ممکن است بهتر باشد و بايد با رويي باز آنها را نيز بشنوند . 2- پيام آور صلح : '' دو'' ها سياستمدار به دنيا مي آيند ! از نياز ديگران خبر دارند و غالبا پيش از ديگران به آنها فکر مي کنند . اصلا تنهايي را دوست ندارند . دوستي و همراهي با ديگران برايشان بسيار مهم است و مي تواند آنها را به موفقيت در زندگي رهنمون سازد . اما از طرف ديگر ، چنانچه در دوستي با کسي احساس ناراحتي کنند ترجيح مي دهند تنها باشند.از آنجايي که ذاتا خجالتي هستند بايد در تقويت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند . 3- قلب تپنده زندگي : '' سه '' ها ايده آليست هستند، بسيار فعال،اجتماعي،جذاب،رمانتيک وبسيار بردبار و پر تحمل ..خيلي کارها را با هم شروع مي کنند اما همه آنها را پيگيري نمي کنند. دوست دارند که ديگران شاد باشند و براي اين کار تمام تلاش خود رابه کار مي گيرند. بسيار محبوب اجتماعي و ايده آليست هستند اما بايد ياد بگيرند که دنيا را از ديد واقعگرايايه تري هم ببينند . 4- محافظه کار : '' چهار'' ها بسيار حساس و سنتي هستند. آنها عاشق کارهاي روزمره، روتين و پيرو نظم و انضباط هستند و تنها زماني وارد عمل مي شوند که دقيقا بدانند چه کاري بايد انجام دهند. به سختي کار و تلاش مي کنند. عاشق طبيعت و محيط خارج از خانه هستند . بسيار مقاوم و با پشتکار هستند. اما بايد ياد بگيرند که انعطاف پذيري بيشتري داشته و با خود مهربانتر باشند . 5- ناهماهنگ با جماعت : '' پنج'' ها جهانگرد هستند و کنجکاوي ذاتي، خطر پذيري و اشتياق سيري ناپذير آنها به جهان هستي و ديدن محيط اطراف خود،غالبا برايشان درد سر ساز مي شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در يک جا ثابت بمانند. تمام دنيا مدرسه آنهاست و در هر موقعيتي به دنبال يادگيري هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمي شود. آنها به خوبي ياد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامي جوانب کار را سنجيده و مطمئن شوند که پيش از نتيجه گيري ،تمامي حقايق را مد نظر قرار داده اند . 6- رمانتيک و احساساتي : '' شش'' ها ايده آليست هستند و زماني خوشحال مي شوند که احساس مفيد بودن کنند . يک رابطه خانوادگي بسيار محکم براي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است. اعمالشان بر تصميم گيري هايشان موثر است و آنها حس غريب براي مراقبت از ديگران و کمک به آنها دارند. بسيار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگي مي شوند. عاشق هنرو موسيقي هستند . دوستاني صادق و در دوستي ثابت قدم هستند.''شش'' ها بايد بين چيزهايي که مي توانند آنها را تغيير دهند و چيزهايي که نمي توانند، تفاوت قائل شوند . 7- عاقل و خردمند : '' هفت'' ها جستجو گر هستند. آنها هميشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفي بوده و به سختي اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقيقي آن مي پذيرند.احساسات هيچ ارتباطي با تصميم گيري هاي آنها ندارد. با اينکه در مورد همه چيز در زندگي سوال مي کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هيچگاه کاري را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمي کنند و شعارآنها اين است که به آرامي مي توان مسابقه را برد. آنها فيلسوفهاي آينده هستند؛ طالبان علم که به هر چه مي خواهند مي رسند و سوال بي جوابي ندارند . مرموز هستند و در دنياي خودشان زندگي مي کنند و بايد ياد بگيرند در اين دنيا چه چيزي قابل قبول است و چه چيزي نه ! 8- آدم کله گنده : '' هشت '' ها حلال مشکلات هستند. اساسي و حرفه اي سراغ مشکل رفته و آن را حل مي کنند. قضاوتي درست دارند و بسيار مصمم هستندو طرحهاو نقشه هاي بزرگي دارند و دوست دارند زندگي خوبي داشته باشند. مسووليت افراد را بر عهده مي گيرند و مردم را با هدف خاص خود مي بينند. با شرايط ويژه اي اين امکان رابه وجود مي آورند که ديگران هميشه آنها را رئيس ببينند . 9- اجرا کننده و بازيگر : '' نه '' ها ذاتا هنرمند هستند . بسيار دلسوز ديگران و بخشنده بوده و آخرين پول جيب خود را نيز براي کمک به ديگران خرج ميکنند . با جذابيت ذاتي شان اصلا در دوست يابي مشکلي ندارند و هيچ كـس براي آنها فرد غريبه اي به حساب نمي آيد.در حالات مختلف شخصيت هاي متفاوتي از خود بروز مي دهند و براي افرادي که اطرافشان هستند شناخت اين افراد کمي دشوار به نظر مي رسد .. آنها شبيه بازيگراني هستند که در موقعيت هاي مختلف رفتارهاي متفاوتي نشان مي دهند. افرادي خوش شانس هستند اما خيلي وقتها از آينده خود بيمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها براي موفقيت بايد به يک دوستي و عشق دو جانبه که مي تواند مکملشان در زندگي باشد دست يابند
+
نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي... بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
همیشه تو یک ارتفاع بالایی از جو، دیگه ابر وجود نداره. اگه یک وقت دیدی آسمون دلت ابری بود بدون به اندازه کافی اوج نگرفتی. به اوج رسیدن دشوار است اما
در اوج ماندن دشوارتر چرا كه نهایت اوج ، نخستین مرحله سقوط است
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
جوان ثروتمندي نزد يك انسانی
وارسته رفت و از او اندرزي براي زندگي نيك خواست. مرد او را به كنار
پنجره برد و پرسيد:
+
نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها
پوشیده از گل ، قول نداده زندگی همیشه به كامت باشه خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و
سلامت بدون درد رو هم قول نداده خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده
های همیشگی رو قول نداده خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی
رو قول نداده ورود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن قول داده ؟ ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هر كار سخت کمک توكارهاوعشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز پس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که او جاودانه است و
بس ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعتت
کم می کنه اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع
رو بهت می ده . زیاد تو دست انداز نمون وقتی حس کردی به اون چیزی كه می خواستی
نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تویه زمان مناسب تری غافلگیرت
کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم فردی باارزش وشریف جلوه کنی
+
نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
عید رمضان امد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این امد و صد حیف که ان رفت
روز عید فطر است. روز چیدن میوه های شاداب فطرت که بر شاخسار یک ماه بندگی و امساک از خوردن و آشامیدن، روییده است؛ روز شکرگزاری از نعمت رمضان و سفره گسترده اش، که همه جانهای تشنه را از سبوی تشنگی خویش، سیراب گردانید؛ روز سپاسگزاری از میزبان این ضیافت است که زنجیرها را از دست و پای جان، گشود و بر دست شیاطین بست، تا میهمانش آسوده تر بتواند در بارگاهش سجده کند. امروز عید رهایی از بند نفس است؛ عید برازندگی در محضرخداست.مهربان پروردگارا! به پاسداشت مهرورزی تو، روزه گرفتم و اکنون به نماز فطرت پاک می روم و در آبی رحمتت روح و جان می شویم و تن پوش آمرزش بر تن می نمایم. در این لحظه های سبز استجابت، شاخه های نخل آرزو را در دست می گیرم و ظهور موعود آخرین را از تو می خواهم. امید دارم که آن را عیدی این روز بزرگ قرار دهی
عید فطر ، عید آسودگی از آتش غفلت ورهیدگی از زنجیر نفس ، بر میهمانان سی روز بندگی مبارک باد.
عید سعید فطر، عید
«عید فطر روزى است که خداوند آن را از میان دیگر روزها بر گزیده است
+
نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که
جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن
… خدا هیچ نگفت . گفت : به پاهایم نگاه کن !
ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند .
مرا می کشند . برای این که
زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . گفت : این دنیا فقط مال
قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها .
مال قاصدک ها . مال من نیست . خدا گفت : چرا ، مال تو هم
هست . خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک
کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو
" کاری دشوار است . دوست داشتن ، کاری ست
آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را
نمی برد . ببخش کسی را که تو را دوست
ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن
را نیاموخته ، او ابتدای راه است مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و منزیبایم
، چشم های مومن جز زیبا نمی
بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که
هست ، نیکوست . آن که بین آفریده های من
خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست . حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک
تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت
دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
هستي تو را اينگونه كه هستي مي خواهد .
از اين رو همين هستي كه هستي . هستي اينگونه كه هستي به تو نياز دارد وگرنه كس ديگري را بوجود مي آورد نه تو را . بنابراين خود نبودن غير مذهبي ترين كار هاست. « اوشو » با تشکر از محیای عزیز
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
اجازه می دهی بقیه زندگی تو را كنترل كنند در نهایت آنكه خوشبختی تو را به ارمغان می آورد
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است
« کریستیان بوبن » استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي « گوته » اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ، ما همه به تصور اينكه زيادي داريم ، فروشنده خواهيم بود « محمد حجازی » ما همه ، هم خوب و هم بد ، هم خیر و هم شر هستیم و اگر شما هیچ ناپاکی و پلیدی در خودتان نمی بینید ، دلیلش آن است که خوب به خودتان نگاه نکرده اید... « استنلی کوبریک » در آینه نگاه کن. اگر صورتی زیبا داری، کاری مناسب جمالت انجام بده و اگر چهره ات نامتناسب است، زشتی کردار را بر زشتی صورت میافزا « افلاطون » با تشکر از محیای عزیز
+
نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر وجواب یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
+
نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
“جان به شتر
تبدیل خواهد شد و شتر به شیر و شیر به کودک .” ( چنین گفت زرتشت
– فردریش نیچه ) به عقیده زرتشت برای
انسان کامل شدن باید اول با چشم و گوشی باز همه چیز رو ببینیم و ذخیره کنیم ، مثل یه
شتر خم بشیم و به بارمون ( معلوماتمون ) اضافه کنیم . و مهم اینه که شتر هیچ غروری
نداره و مهمتر از اون این که شتر قدرت تشخیص نداره فقط اطلاعات جمع میکنه تا یه
زمانی ازشون استفاده کنه ، مرحله بعد شیره که با
غرورش اطلاعات انباشته رو پاره پاره میکنه و حقایق رو دست چین میکنه ، و مرحله آخر کودکه که بر خلاف شتر قدرت تشخیص داره و برخلاف شیر مغرور نیست ، در واقع قدرت تشخیص داره چون انسانه و نیازی به غرور نداره چون خودش ابرمرده و دانای مطلق ، نظر شما چیه؟
+
نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
روحم مرا موعظه كرد و نشانم داد كه نه از كوتاهترین ادم ها بلندترم و نه از غول ترینشان كوچك تر پیش از ان كه روحم مرا موعظه كند انسانیت را دو گانه می پنداشتم یكی ضعیف بود كه برایش دل می سوزاندم و دیگری قوی كه یا پیرویش می كردم یا در برابرش می ایستادم و به مبارزه اش می طلبیدم اما اكنون دریافته ام كه من هر دوی انهایم و از همان عناصر ساخته شده ام خاستگاه من خاستگاه انها ست وجدان من وجدان انها مبارزه ی من مبارزه ی انها ست و سلوك من سلوك انها اگر انها گناه كنند من نیز گناهكارم اگر انها توفیق یابند من نیز در افتخار انها شریكم اگر انها برخیزند من نیز با انها به پا می خیزم اگر انها دچار رخوت و كاهلی شوند من نیز در سكون و رخوتشان سهیمم.روحم راهنماییم كرد و به من اموخت كه زیبایی پنهان پوست چهره و سایه را درك كنم او مرا تعلیم داد تا درباره ی چیزی كه مردم زشتش می پندارند تامل كنم تا جاذبه حقیقی ان برایم اشكار شود.............................................من لبخند = خداوند....................دیر یا زود باید به دنبال خدا بگردی، چرا حالا نه ؟
+
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
هر آنچه كه از آن تو و برای توست ،
همانا از عشق لبریز است . موهبت تو همانقدر دوستت می دارد كه تو دوستش می داری . موهبت تو ، تورا می جوید و پرواز كنان به سوی تو می آید ، اگر دریابی كه آنچه را كه دوست می داری ،خود دوست داشتن است . هرگاه بدانی كه مردمان عشقند ، همه عوض خواهند شد . ما نیز در چشم مردم عوض خواهیم شد ، اگر بدانیم كه جوهر و ساختارمان از عشق است . همه چیز یعنی عشق . در كل كائنات ، هیچ نیست الا عشق ( كورتیس هاپكینز )
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
من به خود بد كردم
به تو و زندگی و دنیا نیز همه اشعار مرا رنگ اندوه و غمی تیره نمود همه ابیات گریست همه دلها خون شد و دگر آئینه هم برق نزد نه میان چشمم نه در این كنج من و خلوت شعر نه در این خانه كوچك كه من آنرا روزی آشیان شب شعرم خواندم بیخبر بود دلم در همین جا كه من و دل هستیم مهد عشق است و امید با همه بودن خویش شاد و راضی باشم ما زخود دلگیریم آری از بودن خویش بی خبر از آنكه همه ی دنیا نیز مركز بودن ماست در همینجا كه كنون دل به تپش مشغول است مركز عشق منم..مركز مهر توئی مركز بودن و هستی و جهان در دل ماست و چه غافل به گذار همه روز به گذار همه شب اشكها از نگه و گونه چكید جای خندیدن و شادی كردن!! و چه غافل بودم و چه غافل هستم كائنات و همه هستی همه از آن من است!! زندگانی همه نیز همه از آن من است!! و من اما در غم سر به آغوش همان شعر نهادم كه مرا تا ته جنگل بودن می برد بی هر آن تدبیری به هر آن آئینه ای و من اما به چه سرگشتگی و غمناكی همه ی عمر هراسان بودم كه حقیقت به كجا پنهان است معنی ابر چه بود؟ روشنی های تن روز زچیست؟؟!! راز این بودن چیست؟؟!! ای خدا راز همه هستی و بودن كه منم راز این بودن چیست؟؟ ای تو از خویش فراموش شده راز این بودن هستی تو هم نیز توئی كائناتی كه مرا مینگرد به صدای دل من خوش بودست و چقدر اشك ز این دل به نگاهم ره یافت و زچشمم جوشید!! وای بر من كه نمیدانستم كائناتی كه مرا میخواند به همان خنده و تك لبخندم میتواند همه آرامش یك دنیا را در درون دل من جای دهد اگر این دل میخواست!! اگر او هم به من و زندگی ام رحمی داشت اگر او هم به همه روز و شب و در همه وقت سرزنش ها به من و حس منو عشق نمیكرد كمی!! و چه میشد اگر او هم میدید كه همین عشق در این سرخی او بیگنه بود به اندازه خویش و من از سرزنشش ترسیدم كه چرا غمزده عاشق بودم عشق من زندگیم بود ولی دل زاین فاجعه ها در دم گوشم میگفت كه چه آسان بود و چه آسان بشكتم بی خبر بود دلم كه از این خرده و صد ریزه ی افتاده به خاك یك دل پاك تری نیست به جا!! آه ای دل دریاب همه این مركز هستی منم زندگی مال من است زنده بودن هم نیز همه از آن من است اگر از خود به خودم برگردم و خدای دل شادم باشم و زخود راضی باشم زندگی مال من است!!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
خدا هستی را قسمت میکرد.
گفت: چیزی از من بخواهید. هرچه که باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است. و هرکه آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز، یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را. در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی، نه آسمان و نه دریا. تنها کمی از خودت؛ تنها کمی از خودت را به من بده. و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد. خدا گفت : آن که نوری باخود دارد، بزرگ است، حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی. و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک، بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست . هزاران سال است که می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است
+
نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
| |||
+
نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم ، کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده بود .در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نبودم . پای صحبت های پدربزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد . شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدت ها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم . با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند . با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم . هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است . بی صبرانه در انتظار 9 ماه بارداری می ماندم و هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم . وقتی که فرزندم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشید هرگز به او نمی گفتم : بسه دیگه ! حالا برو پیش از غذا دستهایت را بشور . به او می گفتم : امروز به تو گفتم چقدر دوستت دارم ؟ و با اشتیاق در آغوشم نگهش می داشتم و هرگز دیگر او را پس نمی زدم تا بداند همیشه آغوشم برای او باز است
کارهایی را که دوست داری انجام بده قبل از انکه توان انجام انرا از دست بدهی
+
نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
|
منوی اصلی
پیوندها
آرشیو
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
||
