|
دخترعزیزم جرالدین وقتی که زرق و برق جواهرات نجیبزاده ای خواست تو را
بفریبد سخنان مرا به یاد اور دخترم هيچ کس و هيچ چيز ديگر در اين دنيا نمی توان يافت که شايسته آن باشد که دختری حتی ناخن پای خودرا برای آن عريان کند برهنگی بيماری عصر ماست به گمان من تن تو بايد مال کسی باشد که روحش را برای تو عريان نموده است دخترم جرالدين ..... برای تو حرف بسيار دارم ولی به موقعی ديگر می گذارم و با اين آخرين پيام نامه را پايان می بخشم انسان باش ... . .پاکدل و يکدل باش زيرا گرسنه بودن .... صدقه گرفتن..... و در فقر مردن.... بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است
+
نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند . نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت :" میلیون ها ستاره می بینم ".هلمز گفت: " چه نتیجه ای می گیری؟ ". واتسون گفت : "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: " واتسون ! تو احمقی بیش نیستی ! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند نتیجه اخلاقی : بیشتر مواقع موضوعاتی که با ان رو به رو میشویم بسیاتر ساده تر از انی است که ما فکر میکنیم ما بیخود انرا در ذهنمان بزرگ میکنیم دربسیاری از مواقع ماییم که از چیزهای کوچک برای خود مشکلاتی بزرگ میسازیم شاید بعضی اوقات تعجب میکنید چگونه افراد دیگر به راحتی برای مشکل ما راه حل پیدا میکنند ولی ما با ساعتها فکر کردن به ا ن راه حلها نرسیدیم این پیچیده دیدن مسایل باعث میشود ما نتوانیم ارامش داشته باشیم و همیشه فکری درگیر داشته باشیم پس ساده فکر کنید ساده عمل کنید
وساده و با ارامش زندگی کنید
+
نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
خدایا!
کاری بکن که دل قرار گیرد! خدایا! دلهایمان را از جمله زمینیان بکن و به زمره آسمانیان پیوند بزن. ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی! اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده! خدایا! ما کار بد کنیم، بنده های خوب، بسیارند تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگری کجاست؟! خدایا! خسته ایم. دلگشاتر از تو کیست؟! درمانده ایم. کریمتر از تو کجاست؟! خداوندا! حیران توایم! حیرانترمان کن! خدایا ! گفتی که دل شکسته باید آورد. یعنی دل از این شکسته تر می خواهی؟ خدایا! از زمین بریده ایم، آسمان را عیان کن و تعلیق را بیش از این روا مدار. خدایا! من از شراب چشم تو گر مست می شدم. فارغ از این جهان و هر چه در اوهست می شدم. می خواهم بهترینت باشم می خواهم برایت بهترین بنده ای باشم که تاکنون داشته ای..... می خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم آن گونه که اولیاء تو کردند می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی درکنارت باشم نه اکنون، بلکه به هر زمان که خودت می خواهی می خواهم عبدت باشم، می خواهم مرا به اوج برسانی یا الرحم الراحمین
+
نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
:آدمي فقط در يك صورت حق دارد
به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند گابريل گارسيا ماركز
+
نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
امروز بنی هاشمیان را قمر آمد از بحر خروشان ولایت گهر آمد گلزار امید علوی را ثمر آمد یا فاطمه ام بنین را پسر آمد گویی ملکی بودوبه شکل بشر آمد بر حیدر کرار حسینی دگر آمد لبخند حسن برگل رخسارحسین است خیزید که میلاد علمدار حسین است منزلگه عشاق دل آگاه حسین است بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است از مردم گمراه جهان راه مجویید نزدیکترین راه به الله حسین است مرا از کودکی احساس دادند مرا عادت به بوی یاس دادند کلید دردهایم را از اول بدست حضرت عباس دادند میلاد حضرت امام حسین(ع) حضرت ابو الفضل(ع) و امام سجاد (ع) مبارک باد
+
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
شبی مردی در خواب دید در کنار دریا با خدا مشغول قدم زدن می باشد.در آسمان تصاویری از مراحل زندگی گذشته اش نمایان شد.در هر تصویری روی شنهای ساحل دو جای پا دیده میشد.یکی جای پای خودشو دیگری جای پای خدا.در آخرین صحنه وقتی به عقب نگاه کردمتوجه شد که خیلی از مواقع در مسیر زندگی اش فقط یک جای پا روی ماسه ها دیده میشود و در ضمن متوجه شد که این اتفاق در مواقعی افتاده است که زندگی او غمگین ترین و نا گوارترین مرحله اش را می گذرانده..این موضوع خیلی او را آزار داد و از خدا سوال کرد: تو را حمل میکردم و تو در آغوش من بودی.
+
نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
شايد چالاكترين انسان نباشم،
شايد بالابلندترين يا نيرومندترين نباشم، شايد بهترين و زيرك ترين نباشم، اما قادرم كاري را بهتر از ديگران انجام دهم اين كار هنر خود بودن است. «لئونارد نيموي»
+
نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد. اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن. اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود. در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست. اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش. اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 5 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
یک نفر می آید.....
و سر رهگذرش همه پنجره ها می خندند.....
شعبانیه بر همگان مبارک
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
هیچ چیز بیهوده تر از با جدیت و تلاش انجام دادن کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود! - همیشه به خاطر داشته باشید که تصمیم خودتان برای موفق شدن از هر چیز دیگر مهمتر است. - سعی نکنید فقط انسانی موفق باشید، سعی کنید انسانی با ارزش باشید. - موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است
. اگر از کاری که انجام می دهید خرسند و راضی باشید، حتماً موفق خواهید شد. - اگر بیشتر به طبیعت و خوبیهای بی حد و حصر جهان نظاره کنيد، اگر تلاش کنيد تا به افق های وسیعتری از اندیشه و عمل دست یابيد ، اگر از درون احساس آرامش کنيد، روزی توام با موفقیت را سپری کرده ايد. - رمز موفقیت در دنبال کردن هدف بدون مکث و درنگ است.
موفقیت چیست؟ من موفقیت را در تشویق تماشاچیان نمی بینم، موفقیت در رضایت خود از کاری است که انجام داده ام. - رمز موفقیت در استواری در قصد و نیت است. - نابرده رنج، گنج میسر نمی شود . - دیروز جرات مبارزه داشتیم، و امروز شهامت موفقیت . - کسی به موفقیت دست می یابد که خوب زندگی کند، زیاد بخندد و زیاد دوست بدارد. کسی که احترام افراد عاقل و فرزانه را جلب کرده باشد و کودکان خردسال را دوست بدارد . کسی که دنیا را بهتر از آنچه یافت، ترک کند، چه با بزرگ کردن یک فرزند صالح، چه سرودن شعری زیبا، و چه با نجات دادن یک انسان. کسی که مورد تحسین منتقدان باشد و خیانت دوستان را تحمل کند. کسی که همیشه زیبایی های دنیا را ستایش کند. کسی که بهترین خصوصیات افراد را ببیند و بهترین ها را تقدیم آنها کند. کسی که زندگیش یک الهام باشد و خاطره اش یک نیایش.
- فاصله بین دیوانگی و نبوغ فقط با موفقیت اندازه گیری می شود. - هر لحظه را دوست داشته باشید. گل ها در تاریکی رشد می کنند. به همین دلیل هر لحظه از ارزش زیادی برخوردار است چون روی کل تاثیر می گذارد. رمز موفقیت در زندگی، در موفق بودن در تک تک آن لحظه هاست
. - انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب میکنند، پایه و بنیادی محکم و استوار برای خود بسازد. - فرصت های کوچک همیشه مقدمه ای برای موفقیت های بزرگ است. - این خواست و اراده ی ماست که آینده مان را شکل می دهد. موفقیت و شکست ما نتیجه عمل خودمان است نه کس دیگری. این خودمان هستیم که می توانیم هر مانعی را از پیش پایمان برداریم یا اینکه در این راه پر پیچ و خم گم شویم. انتخاب ما، مسئولیت های ما، موفقیت ها و شکست های ما هر چه که باشند، کلید سرنوشتمان در دست خودمان است
. - من قیمت موفقیت را می دانم: فداکاری، تلاش، و از خود گذشتگی مداوم برای رسیدن به آنچه که می خواهید اتفاق بیفتد.
- همیشه چیزهایی اتفاق می افتد، که واقعاً آنها را باور داشته باشید. ایمان و باور است که باعث می شود چیزی اتفاق بیفتد . - عقل سلیم در این است که یک روش را انتخاب کرده و آن را آزمایش کنید. اگر شکست خوردید، آن را خیلی را خیلی راحت بپذیرید، و راهی دیگر را امتحان کنید. مهم این است که تلاش کنید.
- من موفقیتم را مدیون شنیدن بهترین نصیحت ها و انجام دقیقاً عکس آن می دانم. - آنچه از زندگی نصیبتان می شود بستگی به این دارد که: با کودکان مهربان، با سالخوردگان دلسوز، با گرسنگان و با ضعیفان و قدرتمندان بامدارا باشید. چون ممکن است خودتان هم روزی یکی از اینها باشید. - شکست ما باید پایه و بنیادی مستحکم برای پیروزی های آینده باشد. - دوست دارم کارهای بزرگ و منحصر به فرد انجام دهم، اما وظیفه ام انجام کارهای کوچک و پیش پا افتاده است طوری که گویی کارهایی بزرگ و منحصر به فردند. دنیا نه فقط با اقدامات بزرگ و قدرتمندانه قهرمانان، بلکه با کارهای کوچک اما صادقانه کارگران پیشرفت می کند
. - بزرگترین تحسینی که تابه حال شنیده ام وقتی بود که کسی از من پرسید به چه فکر می کنم، و با علاقه به پاسخ من گوش داد. - یاد گرفته ام که اگر کسی با اطمینان در راه امیال و آرزوهایش پیش رود، و تلاش کند تا آنطور که دوست دارد زندگی کند، با موفقیتی چشمگیر و غیرمنتظره روبه رو خواهد شد.
- اگر فکر می کنید می توانید، حتماً می توانید. و اگر فکر میکنید که نمی توانید، حق با شماست. - نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم، اما می توان فرمول شکست را در اختیارتان قرار دهم و آن این است: برای خوشنود کردن دیگران تلاش کنید.
- به من یک کارمند ساده اما باهدف بدهید، تا به شما انسانی تحویل بدهم که تاریخ را دگرگون می سازد. یک قهرمان بی هدف به من بدهید، یک کارمند ساده تحویلتان میدهم. - نمی توانید در رویا خودتان را جای شخصیت های مختلف بگذارید . باید چکش بزنید و یک انسان تقلبی جعل کنید.
- وارد مبارزاتي شوید که آنقدر بزرگ باشند که به حساب آیند و آنقدر کوچک باشند که بتوانید در آنها پیروز شوید . - هیچ کس فقط با خوشحال و راضی بودن به کجايي نمی رسد. - من موفقیت را با میزان کمک هایی که فرد به هم نوعان خود می کند ، می سنجم. - برای پرواز کردن باید مقاومت و پایداری داشته باشیم. - برای موفق شدن باید اول باور کنیم که می توانیم.
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
مردی ،سالها ، بیهوده سعی کرد عشق زنی را که بسیار دوست داشت ، بر انگیزد.، درست همان روزی که زن پذیرفت که با او ازدواج کند ، مرد فهمید که او بیماری درمان ناپذیری دارد و مدت درازی زنده نمی ماند.شش ماه بعد ، زن در آستانهء مرگ از او خواست: قولی به من بده : دیگر هرگز عاشق نشو. اگر این اتفاق بیفتد ، هر شب بر می گردم و تو را می ترسانم .بعد چشمهایش را برای همیشه بر هم گذاشت. مرد ماهها سعی کرد از نزدیک شدن به زنان دیگر پرهیز کند ، اما سرنوشت طنز خاص خودش را دارد و مرد دوباره عاشق شد.وقتی برای ازدواج آماده می شد ، روح عشق سابقش به وعده اش عمل کرد و ظاهر شد و گفت : داری به من خیانت می کنی .مرد پاسخ داد : سالها سعی کردم قلبم را تسلیم تو کنم و تو جوابی به من نمی دادی . فکر نمی کنی برای شادی ، سزاوار فرصت دوباره ای باشم؟اما روح عشق سابقش بهانه ای بر نمی تافت و هر شب از راه می رسید و او را می ترساند . جزئیات اتفاقاتی را که در طول روز برای مرد رخ داده بود برای مرد تعریف می کرد.مرد دیگر نمی توانست بخوابد ، و سر انجام تصمیم گرفت نزد استادی برود. به استاد گفت : روح بسیار زرنگی است . همه چیز را می داند ، تمام جزئیات را! دارد نامزدی ام را بهم می زند ، دیگر نمی توانم بخوابم ، و تمام لحظه هایی که با نامزدم هستم ، اعصابم ناراحت است. احساس می کنم کسی تماشایم می کند . استاد به او آرامش داد و گفت : برویم این روح را برانیم .آن شب وقتی روح برگشت ، قبل از اینکه کلمه ای بر زبان آورد ، مرد گفت :تو که این قدر روح خردمندی هستی ، بیا معامله ای با من بکن . تو تمام مدت مرا می بینی ، حالا سوالی از تو می پرسم .اگر درست گفتی نامزدم را ترک می کنم و دیگر هرگز به زنی نزدیک نمی شوم. اگر اشتباه گفتی ، قول بده که دیگر به سراغم نیایی ، وگرنه به حکم الهی ، تا ابد در تاریکی سرگردان باشی .روح با اعتماد به نفس بسیار ، گفت : موافقم . امروز عصر در بقالی ، یک مشت گندم از داخل کیسه ای برداشتم . روح گفت : دیدم .سوالم این است : چند دانه ء گندم در مشتم گرفتم ؟ در همان لحظه روح فهمید که نمی تواند به این سوال پاسخ بدهد . برای اینکه محکوم به تاریکی ابدی نشود ، تصمیم گرفت برای همیشه ناپدید شود. دو روز بعد مرد به خانهء استاد رفت.آمده ام تشکر کنم. استاد گفت : از این فرصت استفاده کنم تا درسی را به تو بیاموزم که بخشی از وجود توست
. اول ، آن روح مدام به سراغت می آمد ، زیرا می ترسیدی . اگر می خواهی از نفرینی رها شوی ، به آن اهمیت نده . دوم ، آن روح از احساس گناه تو سوء استفاده می کرد وقتی خود را گناهکار بدانیم ، همواره ، ناهشیارانه ، منتظر مجازاتیم و سوم ، کسی که تو را براستی دوست داشته باشد ، وادارت نمی کند چنین قولی بدهی . باتشکر از محیای عزیز برای فرستادن این مطلب زیبا
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
: زن و پرنده بدون آنکه به عقب برگردند ، می توانند ببینند . : کسی که اندرز ارزان را رد کند طولی نمی کشد که پشیمانی را با قیمت گرانی خریداری خواهد کرد . : کسی که به خیال خود می خواهد فقط ضربه ای بزند ممکن است مرتکب قتلی شود . : مرد شکست خورده طالب جنگ بیشتر است . : خانه ات را برای ترساندن موش آتش نزن . : اگر مار را می کشی ، بچه اش را هم بکش . : وعده که کردی مقروض می شوی ، مقروض که شده وعده می کنی . :ازدواج زودش اشتباه بزرگی و دیرش اشتباه بزرگتری است . : زنگ آهن را می خورد و حسادت قلب را .
میکنند .
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
زندگی تفسیرسه کلمه است:
خنديدن بخشيدن و فراموش کردن پس بخند ببخش و فراموش کن
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند . يکی از آنها ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد . ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسيد : - چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی ؟ مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است ! گاهی ما نيز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، روياهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم . چون ايمانمان کم است . ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم ، اما نمی دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم . خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد . اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی . هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست . به ياد داشته باش : به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ، به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
با عرض معذرت از دوستان که این دفعه دیر اپ کردم
با تشکر از محیای عریز که همیشه ما رو شرمنده خودش میکنه وتمام دوستانی که با نظرات سازنده خود ما رو شرمنده خودشون میکنند این مطالبو برای محیای عزیز فرستادم بابت جبران دیرکردم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
نیچه : غم خودش ما را پیدا می کند باید دنبال شادیها گشت.
مارسل پروست : شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد. هوارد فاست : بزرگترین شادی تولد است و بزرگترین غمها مرگ.
ساموئل امایلز : عشق و سختی بهترین وسیله آزمایش زندگی زناشویی است
. گوته : عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. رومن رولان : دوستی که شما را درک می کند، شما را می سازد. کریستوفرمورلی : موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خودبگذرانی. آنتوان چخوف : انسان همان چیزی است که خود باور دارد. تئودور روزولت : در هر جا که هستید و با هر چه که در اختیار داریدکاری بکنید ارد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود ، در
دیگری را جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید. آنتونی رابینز : زندگی خود را بصورت شاهکاری بی همتا در آورید. آلبرت انیشتین : در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیر ی ندارد
اُرد بزرگ : آنکه نصیحت پذیر نیست در حال سقوط در چاله ضعف و زبونی است
جرج الیوت : برای ارواح بشری چه چیزی بالاتر از این است که در
هر رنج و محنتی غمخوار یکدیگر و در هر شادی شریک خنده های هم
و در خلوت خاطرات یکدیگر تنها تصاویر ماندگار و ابدی وجود هم باشند .
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شی، را روی میز گذاشت ... وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بزرگ سس مایونز را برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است ؟ و همه تایید کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگ ریزه برداشت و آنها را به داخل شیشه ریخت و به آرامی تکان داد. سنگریزه ها بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند. دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است ؟ و همه تایید کردند. دوباره پروفسور ظرفی را از ماسه برداشت و داخل ظرف ریخت و ماسه ها، همه جاهای خالی را پر کردند.او یکبار دیگر پرسید آیا ظرف پر است ؟ و دانشجویان یک صدا گفتند: بله. سپس پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میزش برداشت و روی همه محتویات شیشه خالی کرد و گفت در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها را پر می کنم!!! همه دانشجویان خندیدند.در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: حالا می خواهم شما را متوجه این مطلب کنم که این شیشه، نمایی از زندگی شماست. توپ های گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند... خدا ... خانواده ... فرزندان... سلامتی، دوستان و علاقه تان، چیزهایی که اگر بسیاری از مال و اموالتان از بین برود ولی اینها بمانند، باز زندگی تان پا برجا خواهد ماند. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند... مثل: کار، ماشین و خانه یتان. و ماسه ها هم سایر چیزها هستند، مسائل خیلی ساده... پروفسور ادامه داد: اگر اول ماسه ها را در ظرف قرار دهید دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپ گلف نمی ماند، درست عین زندگی. اگر شما همه وقت و انرژی یتان را روی چیزهایی ساده و پیش پا افتاده صرف کنید دیگر جایی و زمانی برای چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت دارد توجه زیادی نمی کنید... با فرزندانتان بازی کنید، با دوستانتان بیرون بروید و با آنها خوش بگذرانید. همیشه وقت برای تعمیرات و خرابی ها و تمیز کردن خانه هست، اول مواظب توپ های گلف باشید. چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند. موارد دارای اهمیت را مشخص کنید... بقیه چیزها همان ماسه ها هستند. یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت: خوشحالم که پرسیدی، این فقط برای این بود که به شما نشان بدهم که مهم نیست که زندگیتان هر چقدر شلوغ و پر مشغله باشد، همیشه در آن جایی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد . فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد . در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود. مَرد وارد شد و آنجا ماند . . . چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت: « این کار شما تروریسم خالص است ! » نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید:چه شده ؟ شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت : « آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند. جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید!! » وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت: « با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند پائلو کوئلیو
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 6 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
سخنرانی بیل گیتس در یکی از دبیرستانهای امریکا: اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید. اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید. اصل سوم: پس از فارغالتحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوقالعاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید. اصل چهارم: اگر فکر میکنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد. اصل پنجم: آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود. اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید. اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما میرسد، ملالآور نبودند
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 5 قبل از ظهر توسط حمید باباپور
|
وقتي تو بخواهي گلي زيبا بكاري. وقتي تو بخواهي قايقي محكم بسازي. وقتي تو بخواهي در رشته تحصيلي ات مدرك دكتري بگيري. وقتي تو بخواهي به عيادت بيماري بروي. وقتي تو بخواهي براي يك بار هم كه شده به شهر مورد علاقه ات سفر كني. وقتي تو بخواهي دوست مورد علاقه ات را بعد از 20 سال پيدا كني. وقتي تو بخواهي كار مورد علاقه ات را پيدا كني. وقتي تو بخواهي گنجشك آسيب ديده اي را مداوا كني. وقتي تو بخواهي سرپرستي كودك يتيمي را به عهده بگيري. وقتي تو بخواهي براي اين كه همنوعت زير باران خيس نشود او را در زير چتر خود پناه دهي. وقتي تو بخواهي كه زندگي يكنواختت را به زندگي پر از شور و هيجان تبديل كني. وقتي تو بخواهي براي پاسداري از ميهنت 2 سال هر روز 12 ساعت مداوم از مرزهاي كشورت نگهباني بدهي. وقتي تو بخواهي براي خوشحالي دختركي خردسال از انتقام گرفتن از پدرش بگذري. وقتي تو بخواهي براي راحتي پرندگان اطراف خانه ات لانه اي برايشان درست كني. وقتي تو بخواهي انسان هاي گريان دور و برت را از ته دل بخنداني... معلوم مي شود كه تو براي توانستن منتظر هيچ كس نيستي.
وقتی تو بخواهی هر کاری شدنی است
+
نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
يافتن دوست خوب كاري بس دشوار است، جدايي از او دشوار تر است و فراموش كردنش ناممكن.
· تنها تا آنجا مي تواني پيش بروي كه خود دست از تلاش برنداشته باشي. · اجازه نده كه گذشته مانع از پيشرفت تو شود؛ چه در اين صورت گوهري گرانبها را از دست مي دهي. · زندگي كوتاه است. اگر هر از چند گاهي نظري به اطراف خود نيندازي، ممكن است آن را از دست بدهي. · دوست خوب حكم كيميا را دارد: به دست آوردنش دشوار و داشتنش اقبال است. · اگر فكر مي كنيد كه دنيا هيچ معني و مفهومي ندارد، بار ديگر تامل كنيد. شايد خود، دنياي كس ديگري باشيد. · در آن هنگام كه نگاه كردن به عقب حاصلي جز شكست به دنبال ندارد و در آن هنگام كه از نگاه كردن به جلو واهمه داري، مي تواني به يكي از دو طرفت نگاه كني تا ببيني بهترين دوستت آن جا در كنار تو ايستاده است. · براي يك دوستي واقعي هيچ پاياني متصور نيست. · دوستان خوب مثل ستاره هستند ... بيشتر اوقات ناتوان از ديدنشان بوده اما از حضور پايدارشان آگاه هستيد. · اخم نكنيد هرگز نمي دانيد چه كسي ممكن است با يك تبسم شما عاشقتان شود. · همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد بدانيد كه هنوز به نقطه پايان نرسيده ايد. · خيلي ها وارد زندگي تان شده و از آن خارج مي شوند، اما تنها دوستان هستند كه ردپايي از خودشان روي قلب شما بر جاي مي گذارند.
حتی اگر چیزی نداشته باشی باز هم می توانی چیزهایی بدست آوری
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است، قبول است پدر به نزد بیل گیتس میرود و میگوید: بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی میرود نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم میتوانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید
+
نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط حمید باباپور
|
|
منوی اصلی
پیوندها
آرشیو
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |